پارت پنجاه :

فصل چهارده

گرما تمام وجودشان را در برگرفت و بعد خورشید ظهرگاهی بالای سرشان ظاهر شد. وقتی نور سوزانش پوست گونه‌ی نیل‌رام را آزرد، فهمید حالا در آینده است. با گشودن چشم‌هایشان، آن‌ها حالا درست در مرکز یک شهربازی ایستاده بودند. قلب نیل‌رام با دیدن ترن هوایی که روبرویش قد علم کرده بود، لرزید. حالا می‌فهمید چقدر دلتنگ این فضای شادی‌آور بود. آخرین باری که به اینجا آمده بود چه زمانÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن جلد سوم | باور نقشه پارسه نهایی
آخرین نظرات ارسال شده
  • shadi

    1

    یه ریزه پارت هدیه بهمون بده لطفا خیلییییی درگیرش شدم🥺

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    سعی می کنم

    ۷ ماه پیش
  • shadi

    0

    پناه عزیزم🥲چقدر پناه خوبی برای نیل رام هستی! حالا آرزو کجاست؟وچقدر دلم برای مادر نیل رام سوخت خیلی بد جور مرد. حس میکنم مادر نیل رام قبلا به پارسه رفته و اونجا عاشق شده

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    شاید رفته باشه. شایدم نه، پناه قلب بی پنایان

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️